تبليغاتX

حلوای تنترانی

پنجشنبه 1388/02/10

راز طول عمر حضرت مهدي(عج)

در مورد عمر طولاني حضرت ولي عصر بايد گفت:تنها مشيت الهي بر اين امر تحقق پذيرفته است چنان كه در مورد حضرات نوح،خضر،يونس،ادريس،الياس(علیهم السلام) نيز خواست خداوند چنين تعلق گرفته كه داراي عمر طولاني ميباشند.

همچنين شيعيان همگي به اين امرغيبت و طول عمر حضرت مهدي واقفند و به اين موضوع ايمان دارند و در اعتقادات اهل سنت نيز زنده بودن حضرت خضر،عيسي ، ادريس،الياس مطرح شده و اين را همگي مي دانيم كه اين بزرگواران قبل از تولد حضرت مهدي بوده اند و آخرين آنان حضرت عيسي مسيح است كه نزديك به دو هزار واَندي سال ميباشد،در همين رابطه بايد عرض كرد : برای كساني كه به زنده بودن اين افراد اعتقاد دارند مساله ي عمر حضرت مهدي كه۱۱۷۰سال مي باشد امري عادي و طبيعي به نظر مي رسد و در مكتب شيعه هم دلايل بسياري در اين زمينه وجود دارد ، كه به طور مثال در مورد يكي از پيامبران به نام حضرت يونس(ع) ميخوانيم :

«اگر او در زمره ي تسبيح كنندگان نبود ،قطعآ تا روزي كه بر انگيخته مي شد در شكم آن(ماهي زنده) مي ماند.» (سوره صافات آيه۱۴۴-۱۴۳)

از نظر قران مجيد كه از هر سندي معتبرتر مي باشد عمر طولاني بلكه عمر جاويدان نيز امكان پذير است و لازمه ي آن فقط خواست خداوند مي باشد.

قرآن كريم نيز حكايت حضرت عزير(ع) را چنين بيان مي فرمايد:

«يا چون آن كس به شهري كه بام هايشان يكسر فرو ريخته بود ، عبور كرد (و با خود) مي گفت:چگونه خداوند(اهل)اين (ويرانكده) را پس از مرگشان زنده ميكند؟پس خداوند او را (به مدت) صد سال ميراند آنگاه او را برانگيخت وبه او فرمود:چقدر درنگ كردي؟

عرض كرد:يك روز ،يا پاره اي از روز را درنگ كردم.

(خداوند) فرمود:نه!بلكه صد سال درنگ كردي به خوراك و نوشيدني خود بنگر (كه طعم و رنگ آن)تغيير نكردي و به دراز گوش خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشي شده، پس اين ماجرا براي آن است كه هم به تو پاسخ گوييم)هم تو را در اين مورد معاد،نشانه اي براي مردم قرار دهيم و به(اين) استخوان ها بنگر چگونه آن ها را برداشته به هم پيوند مي دهيم، سپس گوشت بر آن مي پوشانيم،پس هنگامي كه (چگونگي زنده ساختن مرده) براي او آشكار شد،گفت:(اكنون)مي دانم كه خداوند بر هر چيزي تواناست.» (سوره بقره آيه ۲۵۹).

در اين حكايت خداوند جهت اتمام حجت ،عزير پيامبر را حدود صد سال می ميراند و سپس او را زنده میكند، عزيرهنگامي كه ديده باز گشود مركبش را مرده يافت ،آنگاه به اذن باري تعالي مركب عزير(كه حمار بود) در برابر ديدگانش زنده شد تا ماجراي رستاخيز را خود به چشم ببيند ولي خوراك و نوشيدني خود را بعد از گذشت صد سال صحيح و سالم يافت كه هيچ گونه تغييري در آن ها به وجود نيامده بود، در مورد اين داستان بايد گفت: خداوندي كه ميلياردها كهكشان را از ميليون ها سال قبل نگهداشته و...هرگز از حفظ و نگهداري حجت خود نا توان نخواهد بود و به تحقيق خداوند سبحان قادر مطلق است.

عالوه بر قرآن ،در ۳۱۸ حديث از احاديث معتبر ،مساله ي بقاي حضرت مهدي تا به عصر حاضر بيان شده است.

امام جعفر صادق(ع) يكي از اصحاب را مشاهده كرد كه طولاني بودن زمان غيبت حضرت ولي عصر(عج) متعجب شده بود،به همچنين به او چنين خطاب فرمود:

«...خداي تبارك و تعالي سه ويژگي سه تن از پيامبران را در قائم ما جاري ساخته است:ولادت او را همچون ولادت حضرت عيسي و عمر طولاني او را چون عمر طولاني حضرت نوح مقرر فرموده است،آنگاه به بنده صالح خود حضرت خضرعمرطولاني داده تا دليل عمر طولاني او باشد.» (بحار الانوار،ج۵۱،ص۲۲۰،ح۹)

امام جعفر صادق (ع) مي فرمايد:

سعيد بن جبير مي گويد از حضرت علي بن الحسين(ع) شنيدم كه فرمود:

«در قائم ما سنتهايي از انبياي پيشين نهاده شده كه در اين ميان از آدم و نوح طول عمر در حضرتش به يادگار مانده است.»

(حضرت نوح ۱۷۵۰ سال الي ۲۷۵۰ سال عمر كرد ، ذوالقرين ۳۰۰۰ سال ،لقمان حكيم ۳۵۰۰سال،ريان بن دومغ،پدر عزيز مصر كه معاصر حضرت يوسف (ع) بود ۱۷۰۰ سال،عوج بن عناق۳۶۰۰سال و مادرش بيش از ۳۰۰۰ سال عمر كرده است.(يوم الخلاص ، ص۱۵۷)

امام جعفر صادق (ع) مي فرمايد':

«ولي خدا!از عمر طولاني بر خوردار خواهد بود،حضرت ابراهيم خليل ۱۲۰ سال عمر كرد، ولي به شكل جوان نيرومند ۳۰ ساله در ميان مردم ظاهر مي شد،قائم ما نيز به صورت جواني نيرومند ظهور ميكند كه مردمان او را انكار خواهند كرد(بحار الانوار،ج۵۲،ص۲۸۷،ح۲۲.)

قرآن كريم در مورد حضرت عيسي (ع) و افرادي كه ادعا داشتند پيامبر خدا را كشته اند اين چنين فرموده است:

«ما! مسيح عيسي بن مريم پيامبر خدا را كشتيم.» (سوره نساء آيه ۱۵۷)

خداوند منان در جواب آنان فرمودند:

« در حالي كه نه او را كشتند و نه برادر آويختند؛ لكن امر بر آنان مشتبه شد و كساني كه در مورد (قتل) او را اختلاف كردند از آنان در شك هستند وعلم به آنان ندارندو تنها از گمان پيروي مي كنندو قطعآ او را نكشتند بلكه خداوند او را به سوي خود بالا برد و خداوند توانا وحكيم است.» (همان ، آيات ۱۵۸-۱۵۷)

در همين رابطه اگر ديگر امم از اديان گذشته باور نداشته باشند كه حضرت عيسي (ع) زنده است ، امت مسلمانان طبق آيات فوق قبول دارند كه آن حضرت زنده مي باشند ودر عصر ظهور سرور كائنات رجعت كرده ويكي از ياران حضرت مهدي(عج) خواهند بود.ان شاء الله

قابل توجه كساني كه امامانمان را قبول ندارند:

دررابطه با اخباري كه در قرآن مدون گشته بايد عرض كرد:اگر افرادي باشند كه بخواهند علنآ با اين موضوع سر ستيز داشته و يا منكر اين حقيقت باشند مغرض هستند؛ زيرا از هر علمي والا تر، آيات قرآن كريم است كه در اين مجموعه شاهد گرفته شده و بدون شك افرادي كه اخبار مذكور را باور نكنند،گله و شكايت اهل بيت عصمت و طهارت(ع) شامل حالشان خواهد شد،همچنين نقل شده است: آن حضرات ، منكران حضرت مهدي را كافر مي دانند.

در همين رابطه پيامبر اكرم(ص) چنين فرموده اند:

«هر كس مهدي را انكار كند براستي كافر است» (عقد الدرر،ص۱۵۷.)

در واقع انكار وجود شريف آن حضرت و يا عدم باور بر ظهور آن بزرگوار مي تواند زيان جبران نا پذيري را به دنبال داشته باشد؛ زيرا كساني كه به عنايات باري تعالي واقف نبوده واخبار موجود را ناديده مي گيرند و عليه مقدسات قد علم كرده و به اهداف والايي همچون پيروزي اسلام واستقرار حق در جهان بي اعتنا هستندغضب ايزد منان شامل حالشان مي شود.

چنان كه خدوند در قرآن كريم مي فرمايد:

«(اي رسولان ما!)مي گويند: اين وعده كي باشد،اگر راستگويانيد؟بگو:شايد براي شما نزديك باشد،برخي از آنچه كه بدان شتاب مي كنيد.» (سوره نمل آيه۷۱-۷۲)

«ما تو را جز (به سمت) بشارتگر و هشدار دهنده براي تمام مردم نفرستاديم؛ليكن بيشتر آنان نمي دانند و گويند اين وعده ي(قيامت) كي خواهد بود، اگر راستگو هستيد؟ بگو : شما را ميعاد روزي(معين) است كه نه ساعتش از آن ديرتر مانيد و نه آن را زود تر در يابيد.» (سوره سبا  آيه ۲۸-۳۰)

باشد به اميد حق فرمان ظهور آن يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدی موعود كه به اذن خداي لا يزال و دعاي مؤمنان چشم انتظار تحقق خواهد پذيرفت هر چه زودتر محقق گردد.

نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1388/01/07

دعای فرج

                   
نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 4 بعد از ظهر |  لینک ثابت  

جمعه 1387/08/17

آشفته روی یار

The image “http://i33.tinypic.com/abh21g.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

آید آنروز که خاک سر کویش باشم 
                                              ترک جان کرده و آشفته رویش باشم
 سر نهم بر قدمش بوسه زنان تا دم مرگ
                                              مست تا صبح قیامت ز سبویش باشم
 همچوپروانه بسوزم بر شمعش همه عمر
                                               محو چون می زده در روی نکویش باشم
   یوسفم گر نزند بر سر بالینم سر
                                        همچو یعقوب دل آشفته بویش باشم.

نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/06/23

احساس مسؤوليت

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

انسان با ايمان همواره از دو چيز نگران است از گناهان گذشته خود كه نمى داند خدا با او چه رفتار مى كند، و از عمر باقيمانده كه نمى داند خود چه خواهد كرد!

 شرح كوتاه

   بارزترين نشانه ايمان، احساس مسؤوليت است، احساس مسؤوليت در برابر اعمالى كه انجام داده و احساس مسؤوليت در برابر وظايف و تكاليفى كه در پيش دارد.

   آن كسى كه اين دو احساس را دارد همواره به فكر جبران كوتاهى هاى گذشته است; و همچنين در فكر پيدا كردن بهترين راه ممكن براى استفاده از فرصت هاى باقيمانده، و اين هر دو رمز تكامل و پيشرفت يك انسان با يك ملت است، مردمى كه نه به اعمال گذشته مى انديشند و نه به فكر ساختن آينده اند، افرادى بينوا و بدبختند.

 

1. اصول كافى، جلد 2، صفحه 7.

نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 3 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/06/11

ای نگار دلستان

ای عزیز مهربان و ای نگار دلستان!
ای که هر چه آب بر آتش عشقت می ریزیم شعله ور تر می شود!
خود نیز می دانیم که چشمان ما لیاقت آن را ندارد که ذریه ی رسول خدا ، نور آسمانها و فرزند صدیقه ی کبری (س) را ببیند،
اما این را هم نمی خواهیم که در چشمان ما ظهور کرده باشی ، اما در قلب ما نه!
از تو می خواهیم و به تو توسل می جوییم و به حق تو خدا را قسم می دهیم که وجود ما را به مالکیت درآورد.
می خواهیم همیشه دلمان ، جسممان و روحمان با تو و برای تو باشد و از تو جدا نشود،
می خواهیم ما هم در آماده سازی دنیا برای ظهورت نقش داشته باشیم...
می خواهیم تو را در ظاهر نبینیم و به دنبال خواسته ی خود نباشیم،
بلکه به خواسته و رضایت تو بیندیشیم و دلمان با تو نزدیک و همنشین شود ...
و این گونه تعجیل در ظهورت را از خدا خواهانیم.

The image “http://i14.tinypic.com/4voz7nb.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
به بی کران مهر و عطوفت: مهدی (عج)،
که یگانه شاهراه عشق و عرفان جز امتداد نگاه او نیست
مرا هزار امید است
و هر هزار تویی


نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/05/27

شکر نعمت امام

خدا، فقط به سبب شما، باران نازل مي‌كند‏، به سبب شما آسمان را نگاه مي‌دارد كه روي زمين نيفتند (نظم موجود بين آنها حفظ شود), ‌به واسطة‌ شماست كه خدا ناراحتي‌ها را دفع مي‌كند و گرفتاري‌ها را تنها به وسيلة شما از بين مي‌برد. خدا فقط به سبب شما ما را از خواري و پستي بيرون آورده و گرفتاري‌هايي را كه در آن فرو رفته‌ايم, برطرف نموده، و ما را از سقوط در وادي هلاكت و آتش (عذاب خويش) نجات داده است.


اين حديث متواتر را فراوان از حضرت رسول اكرم(ص) شنيده‌ و نقل كرده‌ايم كه:
هر كس بميرد در حالي كه امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.
اما به گواهي تاريخ 1400 سالة شيعه، اين حديث را درك نكرده‌، يا حداقل در ترتيب اثر به آن كوتاهي نموده‌ايم‏ زيرا جملة مصائب اهل بيت(ع), ‌از ريسمان بسته شده بر دستان امام عدل(ع) تا حصر امام هادي و امام عسكري(ع) ‌و نهايتاً غيبت بيش از هزار سالة امام زمان(ع)؛ همه و همه بر كوتاهي مردم عصر امامت در معرفت و شناخت امام زمان خود گواهي مي‌دهند. آري، حقيقت تلخ است اما گريز ناپذير.

بر ماست كه براي فردايي كه دربارة اين چهارده نعمت الهي مورد سؤال قرار مي‌گيريم، تأملي نماييم1 تا مصداق آية شريفة:
ألم تر إلي ‌الّذين بدّلوا نعمة‌الله كفراً.2
آیا به کسانی که [شکر] نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند... ننگریستی؟
نباشيم.

اميرالمؤمنين(ع) در تفسير آية فوق فرمودند:
آن نعمتي كه خداوند بر بندگانش ارزاني داشته، ما هستيم. و هر كس روز قيامت سعادتمند شود, منحصراً به وسيلة ما سعادتمند مي‌گردد.3

در اين مقال سعي مي‌شود در حد وسع و توان اندك خود به نعمت بودن اهل بيت(ع) از دو جنبة‌ تكويني و تشريعي اشاره نمائيم. اميد است كه اين قليل عبور توجه آن عزيز قرار گيرد.


1. نعمت بودن امام(ع) از بُعد تكويني
امام(ع) نعمتي است كه هيچ گاه منقطع نمي‌شود. با اين تفاوت كه درك وجود ايشان گاه به صورت ظاهر، گاه مانند عصر غيبت همچون خورشيد در پشت ابر، از وجود او منتفع مي‌گرديم. خداوند متعال به اين مطلب توجه داده است:
أسبغ عليكم نعمه ظاهرةً و باطنةً.4

خداوند نعمت‌هاي ظاهري و باطني خود را بر شما كامل كرد.
امام كاظم(ع) در تفسير آية‌ فوق فرمودند:
نعمت آشكار امام آشكار است و نعمت پنهان، امام غايب.5

الف) امام(ع) ماية آرامش زمين: خداي متعال, نظام آفرينش را به گونه‌اي قرار داده است كه سكون و آرامش آن به بركت امام(ع) باشد. به عبارت ديگر و به تصريح روايات، ائمه(ع) اركان زمين هستند كه باعث قوام و استواري آن مي‌شود.

امام باقر(ع) مي‌فرمايد:
خدا ايشان را اركان زمين قرار داده است، تا اينكه اهل آن را از تزلزل و اضطراب ايمني دهد.
نعمت‌هايي از قبيل سلامتي,‌ امنيت و همچنين سكون زمين و ... عموماً مورد غفلت ما هستند و در شرايط بحراني مانند بيماري جنگ و زلزله به اهميت واقعي آنها پي مي‌بريم.

امام صادق(ع) وضعيت زمين را بدون حجّت خدا، چنين تعريف مي‌نمايند:
 اگر زمين بدون امام بماند فرو مي‌ريزد.
پس شايسته است كه متوجه باشيم كه اگر زمين مانند گهواره‌ در زير پاي ماست به بركت وجود مقدس بقيّه‌الله الاعظم(ع) مي‌باشد.


ب) امام(ع) مالك زمين و محصولات آن: خداي متعال, زمين را با تمام آنچه در آن هست يا از آن به دست مي‌آيد, به امام(ع) بخشيده است و ايشان مي‌توانند براي استفادة ديگران شروطي قرار دهند و تصرّف در ملك ايشان بدون رضايت مالك, مسلماً حرام خواهد بود.

امام باقر(ع) فرمودند:
در كتاب علي(ع) چنين يافتيم: «زمين از آن خداست كه آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مي‌بخشد و عاقبت از آن متّقين است.» [اميرالمؤمنين(ع) نوشته‌اند]: من و اهل بيتم كساني هستيم كه خدا زمين را به صورت ارث به آنها واگذار نموده است, و ما پرهيزگاران هستيم, و همة‌ زمين از آن ماست.

در روايت ديگري‌ امام صادق(ع) جهت تذكر يكي از شيعيان كه سهم امام را همان «خمس» مال تصور نموده بود، فرمودند:
هر چه از زمين در اختيار شيعيان ماست‏, بر ايشان حلال است تا روزي كه امام عصر(ع) قيام كند... ولي زمين‌هايي كه در دست غير شيعه است, استفاده‌اي كه از آن مي‌كنند حرام است,‌ تا زماني كه قائم ما قيام كند. پس ايشان زمين را از دستشان مي‌گيرد و آنها را با خواري بيرون مي‌كند.9

البته به صورت ظاهر, همة‌ انسان‌ها ـ اعم از مسلمان و كافر‏,‌ شيعه و غير شيعه ـ به طور مساوي مي‌توانند از ملك امام(ع) استفاده كنند ولي تصرّف در ملكشان بدون رضايت ايشان كه در حقيقت رضايت پروردگار است‏,‌ حرام است. به عبارت ديگر خواست خداي متعال بر اين است كه فقط اهل ولايت، حق استفادة مشروع از زمين و محصولات آن را داشته باشند.


ج) امام مالك دنيا و آخرت: نه تنها امام(ع) مالك زمين و محصولات آن است، بلكه همة دنيا و آخرت براي ايشان است. به همين دليل ثواب و عقاب اخروي مطابق خواست و ارادة ايشان كه همان ارادة خداي متعال است، مي‌باشد و خداوند، فضل و رحمت خود را به دست ايشان سپرده است. ولي بايد توجه داشت كه كار مخالف عدالت هرگز از ايشان صادر نمي‌شود.

امام صادق(ع) در پاسخ «ابوبصير» در سؤالي دربارة دادن زكات به امام(ع) مي‌فرمايد:
سخن محال گفتي اي ابا محمد! آيا نمي‌داني دنيا و آخرت از آن امام است, هر جا بخواهد آن را قرار مي‌دهد و به هر كس بخواهد واگذار مي‌كند,‌ از طرف خدا چنين حقّي به ايشان داده شده است!10


د) وساطت امام(ع) در نعمت‌هاي دنيوي و اخروي: دانستيم كه همة نعمات متعلق به امام(ع) بوده و وجود مبارك او منشأ و بهانة خلقت انواع نعمات مي‌باشد؛ با توجه به اين مطلب در خود توجه مي‌باشد كه بهره‌وري ديگران (شيعه و غير شيعه) همگي از صدقة سر ايشان است. به تعبير ديگر ائمه(ع) «واسطة» نعمات الهي بر بندگان مي‌باشند. شايد پذيرش و درك اين مطلب تا اندازه‌اي سخت باشد كه لازم است براي تصديق آن با توجه به معرفت نسبت به جايگاه امام(ع), تأملي نيز در ارزش خود و ديگر موجودات بنماييم و نسبت بين عبادات خود و عبادات حجت حق(ع) كه هدف نهايي آفرينش را بر آورده مي‌سازد، بسنجيم.

امام صادق(ع) در اين باره به يكي از شيعيان مي‌فرمايند:
اي داوود! اگر نام وروح من نبود‏‏, رودها به هم پيوسته نبودند، به ثمر نمي‌نشستند و درختان سبز نمي‌شدند.11

درك جايگاه نعمت‌ها آسان است، اما براي شناخت اهميت نعمت‌هاي روحي و معنوي قدري بايد تأمل كرد. آيا تا به حال دربارة نعمت عزّت و سر بلندي خود به عنوان يك شيعه معقتد انديشيده‌ايم؟ آيا به آرامش‌هاي پس از دغدغه‌ها و تشويش‌هاي دروني نگريسته‌ايم؟ آيا به وسائلي كه گرفتاري‌هاي ما را برطرف ساخته، توجه نموده‌ايم؟ يا همين طور به سبب از ميان رفتن ناراحتي‌ها وغم‌ها؟ به راستي منشأ اين نعمت‌ها كيست؟ پاسخ اين سؤالات را بايد در «زيارت جامعة كبيره» پيدا نمود:

خدا، فقط به سبب شما، باران نازل مي‌كند‏، به سبب شما آسمان را نگاه مي‌دارد كه روي زمين نيفتند (نظم موجود بين آنها حفظ شود), ‌به واسطة‌ شماست كه خدا ناراحتي‌ها را دفع مي‌كند و گرفتاري‌ها را تنها به وسيلة شما از بين مي‌برد. خدا فقط به سبب شما ما را از خواري و پستي بيرون آورده و گرفتاري‌هايي را كه در آن فرو رفته‌ايم, برطرف نموده، و ما را از سقوط در وادي هلاكت و آتش (عذاب خويش) نجات داده است.12

آري جاي آن دارد كه چشم‌هاي غبار گرفته را بشوييم و به نعمت امام(ع) به گونة ‌ديگر بنگريم.


2. نعمت بودن امام(ع) از بُعد تشريعي
وجود مقدس امام(ع) از بعد ديگري نيز نعمت مي‌باشد‎. نكته‌اي كه در ابتداي اين بحث بايد به آن توجه داشت اينكه بر خلاف جنبة‌ تكويني وجود امام(ع), بهره‌مند شدن از جنبة‌ تشريعي نعمت امام متوقف است بر «معرفت داشتن» به ايشان است. براي توضيح بيشتر مطلب, مقدّماتي را بيان مي‌داريم.

الف) هدف از نزول نعمت: يكي از نعمت‌هاي بزرگ الهي بر ما, آفرينش ماست. همين كه از صفحة عدم به عرصة وجود آمده‌ايم. آري اين نعمت بزرگ خداي متعال، مقدمة‌ همة نعمت‌هاي ديگر است. آيا تا به حال به صورت جدّي به هدف خداي متعال از اين نعمت انديشيده‌ايم؟ به واقع براي چه آمده‌ايم؟ خداي متعال راهنمايي لازم را براي پاسخ نموده است:
ما خلقت الجنّ و الإنس إلّا ليعبدون.13
جنّ و انس را نيافريدم مگر براي اينكه مرا عبادت كنند.

پاسخ بسيار كوتاه و قاطع ولي نيازمند تفصيل نيازمند است. اين چه هدفي است و چگونه بايد تأمين شود تا به بيراهة ظلمت گرفتار نشويم؟ مقدمات و لوازم آن چيست؟ اينجاست كه حجت خدا,‌ امام رضا(ع) مي‌فرمايند:
آري نخستين قدم براي سير در آسمان بندگي خداوند معرفت اوست.14

پر واضح است كه براي رسيدن به بام بندگي بايد از نردبان معرفت مدد جست. در حقيقت همة‌ اعمال عبادي كالبدهاي بي‌جاني هستند كه دم مسيحايي معرفت الله آنها را زنده مي‌گرداند.

به بيان ديگر مي‌توان تعبير نمود كه تمام نعمت‌هاي الهي ـ از جمله خلقت ـ براي شناخت خداي متعال گرد آمده‌اند و هيچ نعمتي بالاتر از معرفت الله نيست.


ب) معرفت امام(ع),‌تنها راه معرفـ[ الله: پس از آنكه جايگاه معرفت‌الله به طور اجمال تبيين گرديد‏ , بايد دانست كه تنها راه براي آن، معرفت امام(ع) مي‌باشد. بايد ما براي رسيدن به مقصود خود را تحت تربيت و تعاليم والاي ايشان قرار دهيم و از در اهل بيت(ع) به خانة «معرفت الهي» درآييم. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد:
و أتو البيوت من أبوابها.15
از درهاي خانه‌ها وارد آنها شويد.

پس بايد دانست كه اين خواست خداوند است كه بندگان از اين طريق به معرفت خدا برسند. و شايد يكي از دلايل آن امتحان بندگان در تمكين اين موضوع باشد.

اميرالمؤمنين علي(ع) مي‌فرمايد:
خداوند متعال‏, اگر مي‌خواست خودش را مستقيماًَ و بي‌واسطه به بندگان مي‌شناساند‏، ولي ما را با راه و طريق خود و آن جهت و سويي كه [انسان‌ها] بايد از آن داخل شوند, قرار داده است.16

اگر در سيرة عملي اهل بيت(ع) دقت كنيم, متوجه مي‌شويم كه ايشان يكي از مهم‌ترين وظايف خود را تبيين تكليف بندگان و ارائه عالي‌ترين و روشن‌ترين تعاليم مسير بندگي قرار داده‌اند؛ به گونه‌اي كه كوچك‌ترين نكته‌اي را از مسائل عقلي و احكام تعبّدي و ... فروگذار ننموده‌اند. با اين بيان درك احاديث ذيل روشن‌تر مي‌گردد.

امام باقر(ع) فرمودند:
به وسيلة‌ ما خدا بندگي مي‌شود و به وسيلة ما خدا شناخته مي‌شود, و به وسيلة ما توحيد خداوند تحقق مي‌يابد.17

و همچنين امام صادق(ع) فرمودند:
‌اگر ما نبوديم، خدا عبادت نمي‌شد.18

در پرتو چنين معرفتي و به حكم عقل بايد امامت ايشان را بپذيريم و تسليم كامل آنها گرديم تا در مسير خداشناسي پيشروي كنيم. با اين نگاه، معرفت امام(ع) نسبت به معرفت خداي متعال طريقيت (نقش راه و وسيله) دارد.


ج)‌ معرفت امام(ع), نتيجة معرفـ[ الله: تا بدين‌جا، بر طريقيت امام شناسي در راه خداشناسي توجه نموديم. اما ارتباط اين دو امر بدين‌جا خلاصه نمي‌شود و از جنبة ديگر نيز مي‌توان به اين دو نگريست و آن موضوعيت داشتن و هدف بودن معرفت امام(ع) است.

وقتي خداي متعال را شناختيم و به لحاظ بندگي تسليم او شديم,‌ بايد اهل بيت(ع) را نيز با آن مقام و جايگاهي كه خداي متعال بر ايشان قرار داده بشناسيم و به مقتضاي اين شناخت كه تحمّل «ولايت» آنان است, تسليم شويم. به عبارت ديگر پذيرش ولايت اهل بيت(ع)، شرط توحيد است.
ابوحمزة ثمالي به امام باقر(ع) عرض مي‌كند:
فدايت شوم، معرفت‌الله چيست؟
امام(ع) مي‌فرمايند:
اذعان به وجود خداي عزوجل و رسولش(ص)، پذيرش ولايت علي(ع)، اقتدا به روش او و امامان هدايت(ع) و بيزاري جستن به سوي خدا از دشمنان ايشان. اين چنين خداوند عزّوجلّ شناخته مي‌شود.19

بنابراين در فرهنگ شيعي، موحّد به كسي گفته مي‌شود كه اعتقاد به خداوند، پيامبر(ص) و ائمه(ع) را تواماً دارد. به عبارت ديگر، معرفت امام(ع) نه تنها شرط و لازمة معرفت خداوند است بلكه نشانة منحصر به فرد آن نيز مي‌باشد. با اين بيان به حديث زير توجه مي‌كنيم كه امام حسين(ع) در پاسخ به فردي دربارة چيستي معرفت‌الله بيان داشته‌اند:
[معرفت خداوند عبارت از:] معرفت اهل هر زماني نسبت به امام خودشان است، كه اطاعت او بر آنان واجب است.

در حقيقت، امام حسين(ع) به فرد سؤال كننده معياري مي‌دهد تا خود بتواند موحّد را از غير آن تميز دهد.

از مجموع مطالبي كه تا به حال بيان شد مي‌توان درك روشن‌تري از حديث متواتر زير از وجود مقدس نبي اكرم(ص) داشت:
هر كسي بميرد در حالي كه امام زمان خود را نشناخته باشد‏ به مرگ جاهلي از دنيا رفته است.

آري,‌كسي كه به معرفت امام(ع) نرسد، همچنان در منجلاب شرك و كفر گرفتار است و نمي‌توان او را دين‌دار ناميد. اميد است كه با عنايت حضرت باري‌ و توجّه خاص امام زمان(ع), ‌ما از اين گروه نباشيم.



نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/05/15

فضايل و مناقب امام حسین علیه السلام

قهرمان مبارزه با ظلم و ستم

امام حسين (ع) تنها قهرمانى است كه در مبارزه با ستم و مقاومت در برابر ظلم و آسان شمردن مرگ در راه حق و عزت و شرافت انسانى گوى سبقت را از ديگران ربوده است، و درباره او ضرب المثلها ساخته و در ياد او قهرمانانى به وجود آمده است.در بزرگى و بلندى مقام والاى او، كتابها طبع و نشر شده و خطابه‏ها ايراد گرديده و اشعار بسيارى سروده‏اند.

او بزرگ مردى است كه هر فرد آزاده‏اى كه داراى همتى بلند باشد و در هر عصر و زمان بخواهد در برابر ظلم و بيدادگرى ايستادگى كند شايسته است كه از آن حضرت پيروى نمايد و در مكتب وى درس زندگى بياموزد، و آن كس كه از ذلت و خوارى گريزان و پذيراى ظلم و ستم نيست مى‏بايست در جاده آن حضرت گام سپارد.

فداكارى و از خود گذشتگى امام حسين (ع) چنان بود كه عقول را به حيرت واداشت و دلها را به دهشت انداخت و نفوس بشرى را از خود بى خود ساخت و قلبها را اسير خود كرد.

كدام قهرمانى را مى‏شناسيد كه در بزرگى و بلندى مقام و در مبارزه با ستم اين گونه در برابر ظلم بايستد و هرگز سستى به خود راه ندهد.كدام بزرگ‏مردى را سراغ داريد كه اين چنين عقول و ارواح و قلوب جهانيان را مسخر خود سازد.در ميان ملل جهان هرگز همانند او و حتى مشابه اين پيشواى بزرگ ديده نشده است.

چنان كه مى‏بينيم، در قرنهاى عديده و نسلهاى متوالى عظمت امام حسين بن على (ع) جهانيان را به شگفتى و حيرت واداشته، تا آنجا كه نداى الهى او همچنان جاويد و سرمدى باقى مانده است.او كه به تاريخ مبارزه و جهاد مردان حق جلوه ابدى و شكوه جاودانى بخشيد، از بيعت با يزيد بن معاويه امتناع ورزيد، بدين علت كه وى را مردى ميگسار و سرگرم كنيزان و رامشگران و بازى با ميمونها مى‏دانست و امام معتقد بود كسى كه به كفر و الحاد تظاهر كند و دين را مورد تحقير و تمسخر قرار دهد، هرگز شايسته حكومت بر مسلمانان نخواهد بود.چنان كه به مروان بن حكم مى‏فرمايد: زمانى كه امت اسلامى به اين مصيبت گرفتار آيد و مردى چون يزيد حكومت مسلمين را در دست گيرد با اسلام بايد خداحافظى كرد، و در جاى ديگر به برادر خود محمد بن حنفيه مى‏گويد:

به خدا سوگند، چنانچه در تمام جهان براى من هيچ گونه جايگاه و پناهگاهى وجود نداشت، باز هم اعلام مى‏كردم كه زير بار بيعت با يزيد بن معاويه نخواهم رفت.

ذكر اين نكته لازم است كه آن حضرت، موقعى اين سخن را بيان داشت كه اگر با يزيد بيعت مى‏كرد، امكانات فراوان و لذايذ بى‏شمارى در اختيارش قرار مى‏دادند و به تعظيم و تكريم وى مى‏پرداختند.ايادى حكومت وى را گرامى مى‏داشتند و هرگز با اراده و فرمان او مخالفت نمى‏كردند، و اين، بدان جهت بود كه يزيد، به مقام و منزلت او در ميان مسلمين به خوبى آگاه بود.از يك سو از مخالفت با او به شدت در هراس بود، و از سوى ديگر هشدار معاويه كه قبلا به فرزند خود يزيد درباره امام حسين (ع) داده و وى را از مخالفت با امام بر حذر داشته بود، او را نگران مى‏ساخت.

امام حسين بن على (ع) كه بر تمام علايق و لذايذ حيات پانهاده و هدفش مبارزه با ظلم بود، از اين امر امتناع ورزيد و زير بار بيعت با يزيد نرفت و فرمود:

ما اهل بيت پيامبر و منبع وحى و رسالت هستيم و خاندان ما مركز رفت و آمد فرشتگان است .خداوند ما را در آفرينش بر ديگران مقدم داشت، و ختم نبوت را در خانواده ما قرار داد .در حالى كه يزيد مردى فاسق و شرابخوار و قاتل است، و هرگز كسى همانند من با يك چنين فردى بيعت نخواهد كرد.

بدين ترتيب امام حسين (ع) با خانواده، همسر و فرزندان خود از مدينه خارج گشت و راه اصلى را در پيش گرفت.اهل بيت آن حضرت به وى گفتند، بهتر است از راه ديگرى حركت كنيد تا از دستيابى ديگران مصون باشيد.امام (ع) از اين امر خوددارى كرد.بزرگوارى او بالاتر از اين بود كه ناتوانى و هراسى از خود نشان دهد.پس در پاسخ آنها گفت: به خدا قسم، هرگز از راه اصلى خارج نخواهم شد، تا آنچه را كه اراده خداوندى است انجام گيرد.

زمانى كه حر بن يزيد رياحى در برابر امام حسين (ع) ايستاد و گفت: من به تو هشدار مى‏دهم، چنانچه جنگ را آغاز كنى، ما نيز مبارزه خواهيم كرد، و جان خود را از دست خواهى داد، آن حضرت قاطعانه پاسخ مى‏دهد و به وى خاطر نشان مى‏سازد كه مرگ در راه حق و رسيدن به عزت و شرف از هر چيز آسان‏تر است، و ادامه داده به وى مى‏گويد: تو مرا به مرگ تهديد مى‏كنى.آيا كار شما بدينجا كشيده كه به كشتن من اقدام كنيد؟

باز هم مى‏گويم پاسخ من همان است كه برادر اوس گفته است.به اين ترتيب كه وى تصميم گرفت به يارى رسول الله ص برود.در اين اثنا پسر عمويش وى را از كشته شدن بيم داد و گفت: به كجا مى‏روى؟ تو در اين راه كشته خواهى شد.پس در پاسخ پسر عموى خود اشعارى به اين شرح گفت:

سامضى و ما بالموت عار على الفتى

اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما

اقدم نفسي لا اريد بقاءها

لتلقى خميسا في الوغى و عرمرما

فان عشت لم اندم و ان مت لم الم

كفى بك ذلا ان تعيش فترغما

به من مى‏گوييد، مرو، اما خواهم رفت.مى‏گوييد كشته مى‏شوم.مگر مردن براى يك جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است كه هدف انسان پست باشد و بخواهد براى آقايى و رياست كشته بشود كه مى‏گويند به هدفش نرسيد.اما براى آن كسى كه به منظور اعلاى كلمه حق و در راه حق كشته مى‏شود كه ننگ نيست.زيرا در راهى قدم برمى‏دارد كه صالحين و بندگان شايسته خدا قدم برداشته‏اند.پس چون در راهى قدم برمى‏دارد كه با يك آدم هلاك شده بدبخت و گناهكار مانند يزيد مخالفت مى‏كند بگذار كشته بشود.

من جان خود را فدا مى‏كنم و هرگز بقاى آن را خواستار نيستم، و به زودى در ميدان جنگ شركت خواهم كرد.شما مى‏گوييد كشته مى‏شوم يكى از اين دو حال بيشتر نيست، يا زنده مى‏مانم يا كشته مى‏شوم.چنانچه زنده ماندم پشيمان نيستم و كسى نمى‏گويد، تو چرا زنده ماندى.و اگر در اين راه كشته بشوم، احدى در دنيا مرا ملامت نخواهد كرد، اگر بداند كه در چه راهى رفته‏ام.در حالى كه براى بدبختى و ذلت تو كافى است كه زندگى بكنى اما دماغت را به خاك بمالند.

حسين بن على (ع) فرمود: با صراحت مى‏گويم.وحشت و ترس از مرگ براى من هرگز معنى و مفهومى ندارد و به خاطر پايدار ماندن مبانى شرف و فضيلت و پيروز گرداندن حق و عدل چيزى را آسان‏تر از مرگ نمى‏يابم.

مرگ در راه عزت و شرف را حيات جاويد مى‏بينم و زندگى با ذلت و خوارى چيزى جز مرگ نخواهد بود.

و باز ادامه داده مى‏گويد: آن كس كه مرا از كشته شدن بيم مى‏دهد چه خطا و اشتباه بزرگى مرتكب شده و چه گمان نابجايى دارد.شرافت و عزت و همت من بالاتر از آن است كه با ترس و وحشت از مرگ تن به ذلت و خوارى دهم، و خود را از ميدان مبارزه با ظلم و ستم دور سازم .و باز بدانها خاطر نشان مى‏سازد كه بالاترين اقدامى كه مى‏توانيد انجام دهيد كشتن من است، و من مى‏گويم، مرگ در راه خدا چه گوارا و شيرين است، اما نابودى مجد و بزرگوارى و عزت من، براى شما هرگز امكان پذير نخواهد بود.پس بدين ترتيب مرا از كشته شدن چه باك؟

او كسى است كه مى‏فرمايد: «موت في عز خير من حياة فى ذل»

مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت به مراتب بهتر است.

از شعارهاى روز عاشوراى امام حسين (ع) در واقعه كربلا يكى اين است:

الموت خير من ركوب العار

و العار اولى من دخول النار

و الله من هذا و ذا جارى

مرگ بهتر از ننگ و ننگ نيز به مراتب بهتر از آتش است، خداوند بر هر يك از اين دو ناظر خواهد بود.

و آنگاه كه در كربلا وى را از هر طرف به محاصره درآورده و به او پيشنهاد مى‏كنند كه تسليم حكومت شود و بيعت با يزيد را گردن نهد.وى با تندى مى‏گويد: به خدا قسم كه من هرگز بيعت با يزيد را نمى‏پذيرم.من هرگز نه دست ذلت به شما مى‏دهم و نه مانند بردگان فرار مى‏كنم.

آرى اين حسين بن على است كه مرگ را بر زندگى با ذلت ترجيح مى‏دهد، و براى رهايى از ننگ كشته شدن را انتخاب مى‏كند.او در مقابل لشگر دشمن مى‏ايستد و فرياد مى‏زند اين زنازاده پسر زنا زاده (عبيد الله زياد) مرا بر سر دوراهى نگاه داشته است.مرگ يا ذلت.آيا من تن به ذلت بدهم؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم! هرگز من تن به خوارى نمى‏دهم.خدا و رسول و كسانى كه در دامانهاى پاكيزه تربيت يافته‏اند، پستى را نمى‏پسندند.دور باد ذلت از كسانى كه صاحب روح منيع و بينى غيرتمندند.ما هرگز بندگى فرومايگان را بر قتلگاه كريمان و رادمردان اختيار نمى‏كنيم و مرجح نمى‏داريم.

امام حسين (ع) با فداكارى و جانبازى به سوى مرگ مى‏رود.فرزندان و كودكان و خانواده خود را همراه مى‏برد، تا با جانبازى و وفادارى به عهد خود از دين جدش با آغوشى باز و روحى بخشنده و گذشت و بى آنكه كمترين ترديدى به خود راه دهد، پاسدارى و نگهبانى كند.و چنان كه گويى سخنش از دل برمى‏خيزد در برابر دشمن مى‏ايستد و مى‏گويد:

ان كان دين محمد لم يستقم

الا بنفسى فيا سيوف خذينى

چنانچه دين محمد ص جز با كشتن من پايدار نمى‏ماند، پس اى شمشيرها بر فرق من فرود آييد .

کربلا

مداينى مى‏گويد: موقعى كه امام حسن (ع) با معاويه پيمان صلح را امضا كرد.امام حسين (ع) رو كرد به او و گفت: اين قرار داد براى من سخت ناگوار است.بهتر آن بود كه همان روش پدرم على (ع) را به اجرا در مى‏آوردى.تا آنجا كه برادرم به ناچار به اين امر تن در داد .و صلح با معاويه را پذيرفت.و من هرگز خوشنود نبوده و همانند كسى كه بينى او را ببرند و او درد و رنج را تحمل كند، از برادر خود اطاعت و پيروى كردم و از جان و دل پذيرفتم .ابن ابى الحديد مى‏نويسد:

سرور آزادگان و قهرمان مبارزه با ظلم و ستم و تنها كسى كه درس بزرگوارى و علو همت به همه انسانها بياموخت، و در برابر زندگى توأم با ذلت، مرگ در سايه شمشير را انتخاب كرد، ابو عبد الله حسين بن على بن ابى طالب (ع) بود.هر چند كه به وى پيشنهاد كردند و گفتند كه خود و يارانش در امان خواهند بود.اما او زير بار اين ذلت نرفت و ننگ را از خود دور ساخت.او با اينكه به خوبى مى‏دانست كه ابن زياد وى را نخواهد كشت.با اين وصف بكوشيد تا از ديدار با ابن زياد، همراه با خوارى به شدت دورى جويد.و اين تنها حسين بن على (ع) بود كه زير بار ستم نرفت و مرگ را برگزيد.و من از يحيى بن زيد علوى بصرى كه خود عالمى وارسته بود شنيدم كه مى‏گفت: اشعار ابى تمام كه گويند درباره محمد بن حميد طائى سروده بايستى اذعان كرد كه حسين بن على (ع) را در نظر داشته است:

و قد كان فوت الموت سهلا فرده

اليه الحفاظ المر و الخلق الوعر

و نفس تعاف الضيم حتى كأنه

هو الكفر يوم الروع او دونه الكفر

فأثبت في مستنقع الموت رجله

و قال لها من تحت اخمصك الحشر

تردى ثياب الموت حمرا فما اتى

لها الليل الا و هي من سند س خضر

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نيز آورده است:

كدام قهرمانى را مى‏شناسيد كه همانند حسين بن على (ع) اين گونه از خود شجاعت و شهامت نشان داده باشد.چنان كه درباره‏اش گفته‏اند، در واقعه كربلا آنگاه كه همه برادران و فرزندان و ياران خود را از دست داد، با اين وصف چون شير مى‏غريد و سواران نامى را به خاك هلاكت مى‏انداخت.كدام قهرمانى را مى‏شناسيد كه اندكى زير بار ستم نرفته باشد و همانند او در برابر ستمگران تسليم نگردد.و با اينكه به وى امان دادند، باز هم جهت نابودى ستم و ستمگران در ميدان نبرد بر دشمن بتازد.فرزندان و برادران و ياران خود را در اين راه فدا كند، و سرانجام خود نيز به شهادت برسد.

حسين بن على (ع) بزرگ مردى است كه بايد قوم عرب وى را پيشواى خود قرار دهند و همه كس درس شهامت و مبارزه با ظلم را از آن حضرت بياموزند.

شجاعت امام حسين (ع)

اما درباره شجاعت و دليرى امام حسين (ع) همين بس كه نه تنها تا كنون نظير آن از هيچ سردار جنگى و هيچ قائد و پيشوايى ديده نشده بلكه در آينده و الى الابد نيز ديده نخواهد شد.

او كسى بود كه در ميدان نبرد همچنان با پايدارى و استقامت به مبارزه پرداخت و در نبردى عظيم با ظلم و كفر و تحمل رنج و ناراحتى بسيار دشمن را نابود ساخت و سرانجام خود نيز به شهادت رسيد.برخى از راويان درباره او گفته‏اند: در بلندى مقام و شخصيت انسانى در هيچ دوره و زمانى مانند حسين بن على (ع) ديده نشده است.وى با اينكه فرزندان و خاندان و يارانش به شهادت رسيده و از هر سو درمانده گشته بود، با اين وصف خود با قلبى استوار و روحى قوى و شهامتى بى نظير جنگ را ادامه مى‏داد.به خدا قسم هرگز در گذشته و حال همانند او ديده نشده است.

هر چه افراد دشمن وى را محاصره مى‏كردند و كار را بر او سخت‏تر مى‏ساختند، او نيز با شمشير بران خود از چپ و راست به آنان هجوم مى‏برد و بر قلب دشمن مى‏تاخت، چنان كه گويى همه آنها چون گوسفندانى از برابر آن حضرت مى‏گريختند او بر صفوف دشمن حمله مى‏برد، و آنها نيز همچون دسته‏هاى ملخ به اطراف ميدان نبرد مى‏گريختند.

او بود كه در لحظات پايان جنگ در حالى كه سراسر بدنش مجروح گشته و از اسب بر زمين افتاده بود، باز هم با پاى پياده همچون سوارى شجاع نبرد را ادامه و افراد دشمن را به شدت در فشار و سختى قرار داد و پهلوانان را ناتوان ساخت.در اين اثنا رو كرد به سپاه دشمن و گفت: آيا اين همه جمعيت سزاوار است كه بر يك نفر حمله بريد؟

اوست كه در لحظات بين مرگ و زندگى، چنان بيم و هراسى در ميان پهلوانان انداخت، و آنگاه كه خولى، تصميم گرفت كه سر مبارك آن حضرت را از تن جدا سازد، ترس و وحشت وى را فرا گرفت و لرزه بر اندامش افتاد و ضعف و ناتوانى بر وجودش مستولى شد.

شاعر معروف، سيد حيدر حلى درباره او چنين مى‏گويد:

عفيرا متى عاينته الكماة

يحتطف الرعب الوانها

فما اجلت الحرب عن مثله

قتيلا يجبن شجعانها

امام حسين (ع) تنها كسى است كه هرگونه رنج و مصيبت را با شكيبايى و صبر تحمل كرد و در برابر نيزه‏ها و شمشيرها و خنجرها بايستاد.زره آن حضرت از شدت پرتاب تيرها همچون پوست خار پشت گشته بود، تا آنجا كه گويند يكصد و بيست نيزه بر لباس آن حضرت وجود داشت و بر بدن مطهرش سى و سه تير و سى و چهار زخم در اثر ضربت شمشير ديده مى‏شد.

كتاب: سيره معصومان، ج 4، ص 80

نويسنده: سيد محسن امين

نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/03/19

جملات قصار در انتظار ظهور و فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه

        از فرمایشات عارف واصل حضرت آیت الله العظمی بهجت

                                                                            دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.     
                                                                            انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!  

آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟!
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.
                                                                                 افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

            

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک!

چه قدر حضرت امام زمان (علیه السلام) مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
                                                                              به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه زبان.

آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد؟! با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند.

ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!      
                                                                               تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند . گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.

منبع: http://www.bahjat.org

نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/01/27

اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)

مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و  مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... . «نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.»
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.

 


بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1387/01/09

و تو ای بهار جانان بیا...

و بهار می‌آيد؛
با همه زیبایی و طراوتش.

و بهار می‌آید؛
برای آنکه به خورشید بیاموزد، هنر تابیدن را.

و بهار می‌آید؛
برای رویاندن دانه‌های نهفته در دل سیاه و سرد خاک.

و بهار می‌آید؛
برای آنکه شکوفه‌های درختان و گلهایی را بشکفاند، برای ثمر بخشیدنشان در آینده‌ای نچندان دور.

و بهار می‌آید؛
برای جاری کردن چشمه‌سارهای زلال آب، از دل کوههای سخت و تپه های سنگی.

و بهار می‌آید؛
برای به هدیه آوردن رایحه‌های بهشتی.

و بهار می آید؛
برای آنکه در گوش پرستو، از دوری زمستان بگوید و زمزمه کند شروعی نو، برای ساختن لانه‌ای جدید.

و بهار می‌آید؛
برای شستن سیاهی‌های نشسته بر در ودیوار شهرمان.

و بهار می‌آید؛
برای طراوت و جان بخشیدن...
                        
و تو ای بهار جانان بیا...
بیا برای آنکه زندگی و طراوت می‌بخشی به دلهای مرده‌مان.

و تو ای بهار جانان؛
بیا که خورشید تابنده‌ای بر ظلمت انسان.

و تو ای بهار جانان؛
بیا که برویانی بذر معرفت را در شوره‌زار دلمان.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا بشکفانی حقیقت آیین محمدی را برای آسمانی شدن.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا جاری کنی، چشمه زلال معرفت و درک بندگی معبود را در بیابان خشک جهل.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا همگی استشمام کنیم رایحه‌ سیبی را که سحرگاهان، زائران خاص اباعبدالله در بارگاه ملکوتیش استشمام می‌کنند.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا به ما بیاموزی، چگونه آباد کنیم ویرانه دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم و آخرتی که ره توشه‌ای برایش نیندوخته‌ایم.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا شستشو دهی زنگار و سیاهی‌های قلب و روحمان را.

و تو ای بهار جانان؛
بیا که منتظرانت تو را می‌جویند و در حسرت نگاهت می‌سوزند.

و تو ای بهار جانان، یوسف زهرا(س)، بیا که روز نوی ما، با قدوم تو آغاز می‌شود.
                 
 
                                    منبع:http://www.bachehayeghalam.ir  
نوشته شده توسط دوستدار مهدی در 0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •